تبليغاتX
سرایش ثانیه ها

روزای عمر یکی یکی میگذره
تو زندگی کی از کسی سرتره
اون کسی که هست با همه با وفا
پیش ِ خدا از همه بالاتره

تو دل دل ِ ثانیه های لجباز
قلب ِ من از همیشه عاشقتره
صورت من خیس مثِ بغض ِ ابراس
زود دلم از نامردمی میشکنه

تو پرسه های پا برهنهء من
تو بوسه های دلنشین ِ شبنم
نسیم ِ ناب ِ دلنواز ِ اهواز
وقتِ زمستون، توی پارکِ هفت جام

تو رُ میدیدم که میای به سمتم
بدون ِ ترس دستاتُ توی دستم
گرفتم و بوسه زدم به چشمات
ریختن سرم دستبند زدن به دستام

من عاشقم خودِ خدا میدونه
این تو همه ترانه هام روونه
تو دنیائی که حرف زدن آسونه
نشون دادم با عملم...مردونه!

روزای عمر یکی یکی میگذره
تو زندگی کی از کسی سرتره
اون کسی که هست با همه با وفا
پیش ِ خدا از همه بالاتره

تو دل دل ِ ثانیه های لجباز
قلب ِ من از همیشه عاشقتره
صورت من خیس مثِ بغض ِ ابراس
زود دلم از نامردمی میشکنه

27 ژانویه
2012
نوشته شده توسط حسام حسامیان در جمعه هفتم بهمن 1390 |

مدرن ِ با حجابه

با دل ِ صاف ُ ساده

هنوز با اعتقاده 

تو عالم ِ خرابه


از همه بی نیازه

ترک نمیشه نمازش

احتیاجی نداره

به عشوه و نمایش


عاشق اهل ِ بیته

اهل ِ تأمل و فکر

هر شب و روز میشینه

پای عبادت و ذکر


رو دیوارِ ِ اتاقش 

پوستر مرد نداره

تو دوستای فِیس بوکش

رفیق ِ بد نداره


میگه اجازه داده

صداش کنم به نامش

اینکه تو لیستم باشه

برام یه افتخاره


نوشته شده توسط حسام حسامیان در جمعه هفتم بهمن 1390 |

وقتی تو نیستی سرده اتاقم

یه دنیا غصه میاد سراغم

وقتی تو نیستی پر میشم از غم

یه شب نمیشه آسون بخوابم


وقتی تو باشی من عاشقانه م

پر از ترنم پر از ترانه م

دستامُ با عشق غرق ِ غزل کن

باز از همیشه عاشقترم کن


وقتی نباشی آروم ندارم

میلی به دین و دنیا ندارم

از دست عالم آزرده میشم

روی خوشی به مردم نمیدم


وقتی تو باشی من عاشقانه م

پر از ترنم پر از ترانه م

دستامُ با عشق غرق ِ غزل کن

باز از همیشه عاشقترم کن


ترانه، آهنگ، تنظیم: حسام حسامیان

نوشته شده توسط حسام حسامیان در دوشنبه دوازدهم دی 1390 |


ازم میپرسی که مگه چی کشیدم

که بی تعهدی با همه کس میرم

میگی قلبی نداری مگه تو سینه ت

میگم عزیز من حرفتُ نشنیدم


تو از کجا میدونی سر ِ من چی اومد

چرا دوس داری هر دفه کنی قضاوت

دلخور نمیشم حرف و حدیثاتم

شیرینن و من تا ته خط باتم


دیگه حرفای پوچ از سر تاس ِ من گذشته 

دهن بینیُ ریختم کنار حالا خیلی وقته

وکیل مردمم نیستم هرچی میگن به من چه

به من چه راجع بم چی میگن.... زنهای محلّه


تو از کجا میدونی سر ِ من چی اومد

چرا دوس داری هر دفه کنی قضاوت

دلخور نمیشم حرف و حدیثاتم

شیرینن و من تا ته خط باتم

 

نوشته شده توسط حسام حسامیان در یکشنبه یازدهم دی 1390 |

میخوام آروم بخوابم، نمیشه بدون ِتو

وقتی که بسته چِشمم، من میخوام آغوشتُ

وقتی تو نیستی پیشم، من وجودم سرده و

تا برگردی تو پیشم، قلب ِ من میترسه و


وقتی که نباشی، پُر ِ اضطرابم و

کاشکی تو میدیدی، چقده خرابم و

کاش باور میکردی، تو هم عشق پاکمُ

کاش یه روز میگفتی، دوس دارم حساممُ


میخوام بخوابم امّا، یاد چشات میافتم

فک میکردم نگاهات، همیشه راس میگفتن

با تو بودن عزیزم، برای من قشنگ بود

هنوز باور نکردم، عشقم باهام دو رنگ بود


وقتی که نباشی، پُر ِ اضطرابم و

کاشکی تو میدیدی، چقده خرابم و

کاش باور میکردی، تو هم عشق پاکمُ

کاش یه روز میگفتی، دوس دارم حساممُ


نوشته شده توسط حسام حسامیان در جمعه نهم دی 1390 |

تموم شعرای من

پر شده از نگاهت

حالا میفهمی حتما

چقد تو رُ میخوامت


حالا میفهمی دستات

مث دست خدا بود

عشقم برای چشمات

چقد بی انتها بود


حالا میفهمی امّا 

باور من نمیشه

رفتی تو حالا چند سال

هستی با یکی دیگه

حالا میفهمی امّا 

باور من نمیشه

رفتی تو حالا چند سال

هستی با یکی دیگه


تموم شعرای من 

مونده تو خاطراتت

خاطره ها قشنگن

وقتی می افته یادت


مث روزای دیروز 

هنوز تو رُ میخوامت

قول بده امّا یک روز

که کج نشه تو راهت


حالا میفهمی امّا 

باور من نمیشه

رفتی تو حالا چند سال

هستی با یکی دیگه

حالا میفهمی امّا 

باور من نمیشه

رفتی تو حالا چند سال

هستی با یکی دیگه


December 9th
2011

نوشته شده توسط حسام حسامیان در جمعه هجدهم آذر 1390 |

من این گوشه رٌ میچسبم
که بسّه واسه بیداریم
به تنهائیم میخندم
آخه ما هم...دل داریم!

تو این دنیا که به قلب و
به روحم بی تشابه شد
به این بٌعد نگاهِ تو
نمیشه بی تفاوت شد

نمیشه مثل دل کندن
دچار ترس و شک باشم
تو این گوشه من از قبل هم
میتونم زنده تر باشم

دو دَس اینجا رٌ میچسبم
که بسّه واسه دلشادیم
به تنهائیم میخندم
آخه ما هم یه دل داریم!

که از اینجا چشای تو
نه تیغ و طعنه ای داره
همون حسّی که میخوامُ
واسه من هدیه میآره

دسامبر ۲۰۱۱ میلادی

نوشته شده توسط حسام حسامیان در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 |

منٌ از چی میترسونی
که ترسم ریخته از دنیا
از اون روزی که باهامی
ندارم شکوه از قلبا

چرا انقد هراسونی
که پشتت مثل یک کوهم
که از اون روز آشنائیت
با دنیا بد با تو خوبم


نمیمیرم اگه اسمت
همیشه ذکر من باشه
نمیترسم اگه فکرت
همش تو ذهن ِمن باشه

نترس از اینکه مثل ما
کسی اینروزا عاشق نیست
تو این دنیا کسی معنا
برای عشق قائل نیست

ما این حالی رُ که داریم
دیگه قابل به باور نیست
بیا اونُ نگه داریم
که حال بقیه بهتر نیست

منٌ از چی میترسونی
که ترسم ریخته از دنیا
از اون روزی که باهامی
ندارم شکوه از قلبا

چرا انقد هراسونی
که پشتت مثل یک کوهم
که از اون روز آشنائیت
با دنیا بد با تو خوبم

دسامبر ۲۰۱۱ میلادی

نوشته شده توسط حسام حسامیان در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 |

وقتی این جربزه رُ نداری

که بخوای دلی به دس بیاری

بهتره تو دستُ پا نباشی

بهتره بری به یه کناری


وقتی جرأت نداری بخندی

توی دنیائی که آب و رنگی 

نداره وقتی که قلب ِ سنگیت

آدما رُ میکشه به ننگی


چرا زندگی کنی تو اصلا

فک نکن منتظرت نشستن

فک نکن دنیا اونه که میخوای

یه روز از دنیا سَر تو میاد


وقتی قلبُ روحتُ نبخشی

یکی پاهاشُ رو تو میذاره

قانون ِ دنیا همینه عزیز 

هیشکی کاری به کارت نداره


نوشته شده توسط حسام حسامیان در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 |


پادَرمیونی کن تا غصّه بره

تا لحظه هام رنگِ سعادت بگیره

پادَرمیونی کن ای عزیز ِ دل

نذار که هر ثانیه ماتم بگیره 


پادَرمیونی کن ای گیسو طلا

تو جور ِ لیلی رُ بکش تو قصّه ها

حیفه نمونی چون دیگه دنیای ما

نداره هیچ عشقی تو بیداری و خواب


بمون که مَردت با صلابت شه

با موندنت خوب شه سلامت شه

با تو میخوام صب شه میخوام شب شه

دوس داشتنت برام عبادت شه 


پادَرمیونی کن ای گیسو طلا

تو جور ِ لیلی رُ بکش تو قصّه ها

حیفه نمونی چون دیگه دنیای ما

نداره هیچ عشقی تو بیداری و خواب

نوشته شده توسط حسام حسامیان در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 |