تبليغاتX
سرایش ثانیه ها

سرایش ثانیه ها

لحظه به لحظه لمس ثانیه با حسام حسامیان

 

وقتی که دستِ بارون

مرثیه رُ میباره

وقتی یه کولی آسون

غم هامُ میشماره

 

وقتی که دل ندادن

دلا رُ درد میاره

به غیرِ عاشق شدن

پس چیه راه چاره؟

 

حساب کتاب نداره

اشکا رُ در میاره

دنیا با گیرُ دارش

پیش ِ چشِ ما خاره

 

حرفِ حساب نداره

اون که جواب نداره

همیشه انتظارش

بُغضشُ کرده پاره

 

ما عاشقی نکردیم

تا عشق بِمون بخنده

حرفشُ پیش آوردیم

گفتیم کیلوئی چنده؟

 

خونه ای رُ ندیدیم

در به رومون ببنده

عاشقا رُ میدیدیم

میگفتیم عشق چَرَنده

 

حساب کتاب نداره

اشکا رُ در میاره

دنیا با گیرُ دارش

پیش ِ چشِ ما خاره

 

حرفِ حساب نداره

اون که جواب نداره

همیشه انتظارش

بُغضشُ کرده پاره

 

۹ ژانویه

۲۰۰۹ میلادی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 23:14  توسط حسام حسامیان  | 

 

از یه بهار شکفتی

رو زردی خزونم

زمستونا نگفتی

میشی پناه جونم

 

با تو که آشِنا شد

غریبهء درونم

همه غَمامُ باد بُرد

عزیز ِ مهربونم

 

گلم توئی و با تو

بازم ترانه خونم

رنگ سیاه شب رُ

از تن ِ شب میرونم

 

شب اگه بی ترانه س

بذار پُر از تو باشه

دلم چه عاشقانه س

میخواد که با تو باشه

 

تُو عمق ِ عشقُ تکرار

تَنِت باید رها شه

که هر ترانه هر بار

ارزونی ِ شما شه

 

گلم توئی و با تو

بازم ترانه خونم

رنگ سیاه شب رُ

از تن ِ شب میرونم

 

10 ژانویه

2008

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:50  توسط حسام حسامیان  | 

 

شبا که بی ترانه ام

شبیه یک مجسّمه

سکوت بی بهانه ام

به پیشِ چشم ِ تو کمه

 

روزا که باز خورشید خانوم

به زندگی سَر میزنه

تمومِ اون فکرای شوم

از دلِ من رَخت میکنه

 

یکی باید پیدا بشه

یه حرفیُ جار بزنه

از منُ ما یکی باید

دلُ به تکرار بزنه

 

تا روز دیدارِ غزل

چاره فقط دَر زَدَنه

بازم نگاهامُ بخر

این منِ نو خودِ منه

 

9 ژانویه

2008

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 2:10  توسط حسام حسامیان  | 

 

از میونِ گلهای باغ، گلائی که سَرتَر هستن

پیشِ چشم ِ من شبیه قامتِ شکوفه هستن

همه تُو تابستونِ داغ، یاد نوروزنُ رَستَن

فصل گرما دل نمیده، به اونا که دل نَبَستن

 

کاری کن که آدما بازم بیان سَر بزنن

روی این جدائیا یه خط ممتد بزنن

باید این همه مصیبت رُ همه خط بزنن

نمیشه بدون ِ صحبت؟ تو بگو گپ بزنن

 

شکوفه شبا بیداره، فکر سرمای زمستون

باغبون هم گله داره، واسه کم خوابیدنِ اون

گاهی ترسُ گاهی وحشت، دلشُ میکنه داغون

بی زبون مرامُ عزّت، تو وجودشه فراوون

 

بذار پشت سرتون هرچی میخوان حرف بزنن

آدما از باغبون حرفای بد بد بزنن

تو که میمونی جوون، سِنّتُ کِی حدس میزنن؟

یه روزی از آسمون، ابرا واسه ت دس میزنن!

 

۹ ژانویه ۲۰۰۸

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:19  توسط حسام حسامیان  | 

 ترانه گفتن، کاری نداره
وقتی شبم هست، پُر از ستاره
ترانه گفتن، ترانه خوندن
یه گوشه امّا، تنهام میذاره

روزای روشن، فایده نداره
مرثیه هامُ، برام میاره
وقتی که بغضم، شکسته میشه
هق هقِ شب هاست، یه راه چاره 

گاهی همیشه، چشم انتظارم
گاهی نمیشه، حتّا بخوابم
یه حسِ ویژه، بی وقفه میگه
این روزُ شب ها، صد تا سؤالن

موندم تُو حسرت، با بغضِ پاره
حالا سعادت، معنا نداره
مرثیه هامُ، دستِ سپیده
حک کرده بی تو، رو هر ستاره

شاید رو لب هام، بازم دوباره
پیدا شه یکی، خنده م بیاره
اون روز واسه من، قسم به این حس
ترانه گفتن، کاری نداره

گاهی همیشه، چشم انتظارم
گاهی نمیشه، حتّا بخوابم
یه حسِ ویژه، بی وقفه میگه
این روزُ شب ها، صد تا سؤالن

8 ژانویه
2008 میلادی
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:40  توسط حسام حسامیان  | 

تو بابِ باور منی

شرابُ ساغرِمنی

نگو به من، یه روز میاد

که قلبِ من رُ بشکنی

 

تو التیام ِ دردمی

تو انتقامِ ِ هر غمی

عزیزِ ِ من، دلم میخواد

بگی همیشه با منی

 

خونهء تو مِهرُ غَزَل

من کوچه گردِ دَر به دَر

با شَهدِ غنچهء لبات

منُ به آسمون بِبَر

 

شیرینِ قصه های من

تو خودِ دِل سپردنی

همیشه از تو گفتنم

کمه برای گفتنی

 

فرهادِ آرزوی تو

با این همه فروتنی

فقط میخواد از لبِ تو

یه بوسهء ربودنی

 

خونهء تو مِهرُ غَزَل

من کوچه گردِ دَر به دَر

با شَهدِ غنچهء لبات

منُ به آسمون بِبَر

 

7ژانویه

2008 میلادی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 7:10  توسط حسام حسامیان  | 

دل ِ مادر همیشه دل نگرونه

قلب مادر همیشه از غصّه خونه

چشم ِ مادر توی این دوره زمونه

کرده عادت به کمینِ اشک رو گونه

 

غم ِ مادر غم ِ دریاس، تو دلِش وِلوِلِه بَر پاس

ما همه ماهی ِ مَحویم، تنِ مادر خونهء ماس

 

فکر ِ مادر پُر ِ مثلِ نقش ِ قالی

لحظه میشه با توجّهش خیالی

توی شعر هم که خودت رُ جا بذاری

نمیبینی مادری به بی خیالی

 

مادره با صد تا وَسواس، دلِ اون مثل ِ یه الماس

با همین ترانه میگم، ذات مادرم چه زیباس

7 ژانویه

2008

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 21:55  توسط حسام حسامیان  | 

 

به خدا بارون بهونه س

برای ترانه گفتن

دارم اینروزا بیادِ

شعر اوّلم می افتم

 

یادمه ساده نوشتم

روی کاغذای تکرار

من به آغاز سرودن

صد ترانه شدم اینبار

 

حالا که میشه همیشه

حرفامُ ساده بگم من

حالائی که خیلی وقته

فاصله گرفتی از من

 

میدونم بارون بهونه س

برای ترانه گفتن

دارم اینروزا بیاد

شعر اوّلم می افتم

 

من منم خرابِ عشقُ

بوی برگای بهاری

توئی اونکه روی قلبم

ردّ پای انتظاری

 

دیگه هر وقت توی این شهر

دل من بی آشیونه س

برای شعرای بهتر

به خدا بارون بهونه س

 

به خدا بارون بهونه س

برای ترانه گفتن

دارم اینروزا بیادِ

شعر اوّلم می افتم

 

۵ ژانویه

۲۰۰۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 23:52  توسط حسام حسامیان  | 

منُ این شعرُ سُرودن

واژه های با تو بودن

منُ این بالِ شکسته

عذر پرهاتُ ربودن

 

من ُ ایده آلِ تقدیر

تو ُ تازوندن ِ تزویر

آرزو فقط یه حرفه

واسه بستنت به زنجیر

 

فکرتُ خوابُ خیالت

منُ آروم نمیذاره

روشنی تو، خوش به حالت

روشنی مثل ستاره

 

تو مثِ یه سوژه هستی

واسهء از نو سرودن

هر کی بودی، هرکی هستی

از خدامه با تو بودن

 

منُ از خودم گرفتی

رفتیُ این تک ستاره

توی این همه سیاهی

دیگه هیچ یاری نداره

 

فکرتُ خوابُ خیالت

منُ آروم نمیذاره

روشنی تو، خوش به حالت

روشنی مثل ستاره

 

5 ژانویه

2008 میلادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:15  توسط حسام حسامیان  | 

این من ِ بی هراسم
با تو نمی هراسم
عطر تن ِ تو بوده
رایحهء لباسم

توئی توئی حواسم
ترانه ئی و سازم
شعر منی شکوفه
میخوام که بات بسازم

من از تو جون میگیرم
وقتی که هستی با من
دست تو رُ میگیرم
فاصله ها رُ بشکن

من از تو پَر گرفتم
تُو بازی کلاغ پَر
با تو نفس گرفتم
وقتی که گفتی "ما پَر"

این من ِ بی هراسم
با تو نمی هراسم
عطر تن ِ تو بوده
رایحهء لباسم

توئی توئی حواسم
ترانه ئی و سازم
شعر منی شکوفه
میخوام که بات بسازم

هیشکی دلش نمیخواد
مرثیه خون بمونه
بذار که هُرم ِدستات
تُو دستِ من بمونه

تو این زمون ِ هرزه
که همه قلبا خونه
یه مرغ عشق میخواد که
از عاشقی بخونه

این من ِ بی هراسم
با تو نمی هراسم
عطر تن ِ تو بوده
رایحهء لباسم

توئی توئی حواسم
ترانه ئی و سازم
شعر منی شکوفه
میخوام که بات بسازم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:42  توسط حسام حسامیان  | 





Powered by WebGozar