تبليغاتX
سرایش ثانیه ها

سرایش ثانیه ها

لحظه به لحظه لمس ثانیه با حسام حسامیان

دل ِ مادر همیشه دل نگرونه

قلب مادر همیشه از غصّه خونه

چشم ِ مادر توی این دوره زمونه

کرده عادت به کمینِ اشک رو گونه

 

غم ِ مادر غم ِ دریاس، تو دلِش وِلوِلِه بَر پاس

ما همه ماهی ِ مَحویم، تنِ مادر خونهء ماس

 

فکر ِ مادر پُر ِ مثلِ نقش ِ قالی

لحظه میشه با توجّهش خیالی

توی شعر هم که خودت رُ جا بذاری

نمیبینی مادری به بی خیالی

 

مادره با صد تا وَسواس، دلِ اون مثل ِ یه الماس

با همین ترانه میگم، ذات مادرم چه زیباس

7 ژانویه

2008

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 21:55  توسط حسام حسامیان  | 

 

به خدا بارون بهونه س

برای ترانه گفتن

دارم اینروزا بیادِ

شعر اوّلم می افتم

 

یادمه ساده نوشتم

روی کاغذای تکرار

من به آغاز سرودن

صد ترانه شدم اینبار

 

حالا که میشه همیشه

حرفامُ ساده بگم من

حالائی که خیلی وقته

فاصله گرفتی از من

 

میدونم بارون بهونه س

برای ترانه گفتن

دارم اینروزا بیاد

شعر اوّلم می افتم

 

من منم خرابِ عشقُ

بوی برگای بهاری

توئی اونکه روی قلبم

ردّ پای انتظاری

 

دیگه هر وقت توی این شهر

دل من بی آشیونه س

برای شعرای بهتر

به خدا بارون بهونه س

 

به خدا بارون بهونه س

برای ترانه گفتن

دارم اینروزا بیادِ

شعر اوّلم می افتم

 

۵ ژانویه

۲۰۰۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 23:52  توسط حسام حسامیان  | 

منُ این شعرُ سُرودن

واژه های با تو بودن

منُ این بالِ شکسته

عذر پرهاتُ ربودن

 

من ُ ایده آلِ تقدیر

تو ُ تازوندن ِ تزویر

آرزو فقط یه حرفه

واسه بستنت به زنجیر

 

فکرتُ خوابُ خیالت

منُ آروم نمیذاره

روشنی تو، خوش به حالت

روشنی مثل ستاره

 

تو مثِ یه سوژه هستی

واسهء از نو سرودن

هر کی بودی، هرکی هستی

از خدامه با تو بودن

 

منُ از خودم گرفتی

رفتیُ این تک ستاره

توی این همه سیاهی

دیگه هیچ یاری نداره

 

فکرتُ خوابُ خیالت

منُ آروم نمیذاره

روشنی تو، خوش به حالت

روشنی مثل ستاره

 

5 ژانویه

2008 میلادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:15  توسط حسام حسامیان  | 

این من ِ بی هراسم
با تو نمی هراسم
عطر تن ِ تو بوده
رایحهء لباسم

توئی توئی حواسم
ترانه ئی و سازم
شعر منی شکوفه
میخوام که بات بسازم

من از تو جون میگیرم
وقتی که هستی با من
دست تو رُ میگیرم
فاصله ها رُ بشکن

من از تو پَر گرفتم
تُو بازی کلاغ پَر
با تو نفس گرفتم
وقتی که گفتی "ما پَر"

این من ِ بی هراسم
با تو نمی هراسم
عطر تن ِ تو بوده
رایحهء لباسم

توئی توئی حواسم
ترانه ئی و سازم
شعر منی شکوفه
میخوام که بات بسازم

هیشکی دلش نمیخواد
مرثیه خون بمونه
بذار که هُرم ِدستات
تُو دستِ من بمونه

تو این زمون ِ هرزه
که همه قلبا خونه
یه مرغ عشق میخواد که
از عاشقی بخونه

این من ِ بی هراسم
با تو نمی هراسم
عطر تن ِ تو بوده
رایحهء لباسم

توئی توئی حواسم
ترانه ئی و سازم
شعر منی شکوفه
میخوام که بات بسازم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 17:42  توسط حسام حسامیان  | 

قلندرم، قلندر، تو این شب قصّه نویس

یکی باید پیدا بشه، بگه که بسّه، نَنِویس

دَر به دَرَم، دَر به دَر، فراری از حسّ گریز

دلم یه تیکه سنگه که، عشق منُ کرده خُرده ریز

 

یه احمقم، یه احمق، ثانیه هام عُزلت گُزین

درد ِ من ِ غم زده رُ تو این ترانه ها ببین

 

زخمی دارم که التیام، میترسه از غم ِ نگام

اون میتونه خوب بخونه، غم ِ منُ از تو چشام

قلندر ِ دَربه دَرُ، شبدر ِ باغ ِ قصّه هام

عاشقِ عشق ِ وطنم، قسم به فریاد ِ حسام

 

یه احمقم، یه احمق، ثانیه هام عُزلت گُزین

درد ِ من ِ غم زده رُ تو این ترانه ها ببین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:45  توسط حسام حسامیان  | 

با تو ام بانو، سمیرا
با همون چشمای گیرا
پیشِ تو شدم یه رسوا
من ِ عاشق ِ تماشا

از لبات یه بوسه میخوام
که اونُ هیشکی نداده
از تَنِت گلخونه میخوام
نه که سوء استفاده

منُ درگیر ِ خودت کن
خالی از هِق هِق ِ هَر دَم
منُ گرم ِ بودنت کن
دس بذار تو دستِ سَردم

بگو اوج لحظه ها کو
ثانیه ها رُ صدا کن
من زدم پیش تو زانو
صبح بخیر! چشماتُ وا کن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:10  توسط حسام حسامیان  | 

بی تو دلم تنگ شده باز

شعرم بی آهنگ شده باز

گفته بودم عاشقتم

نه واسهء رفع ِ نیاز

 

من نمیگم دوسِت دارم

برای یه علّتِ خاص

دیگه دارم کم میارم

تو انتظار نداشته باش

 

عاشق بمونم من، آخه راهی نمیدی

ای بی وفا، هَر دَم، تو از من میگریزی

 

پناه دل بودی عزیز

حریرُ هُرم ِ هَر شَبَم

رفتی به این زودی عزیز

پس چیه جُرم امشبم

 

رفتی و بویِ یاسِ تو

پریده از روی لبم

اون همه خاطرات تو

رژه میرن توی سرم

 

عاشق میمونم من، ولی راهی نمیدی

ای بی وفا، هَر دَم، تو از من میگریزی

 

 ۱۵ژون 2008 میلادی

حسام حسامیان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 14:35  توسط حسام حسامیان  | 

 

اوّلش فکر نمیکردم، واسه من خاطره باشی

حالا رو قلبِ شکسته م، بعد ِ تو مونده خراشی

که از اون روز تا همیشه، منُ آروم نمی ذاره

آخه هرکیُ میبینم، تو رُ یاد من میاره

 

اوّلش فکر نمیکردم، واسه من خاطره باشی

حالا بهتره خودِ تو، بانی ِ فاصله باشی

تو به احترام ِ تکرار، منُ بی حادثه بگذار

بین ِ آغوش ِ دوباره، جای سَد، ستاره بگذار

 

نور ِ الماس ِ نگاهت، که به من دروغ نمیگه

میدونم دلُ سپردی، خوب ِ من به جای دیگه

برو با خیالِ راحت، به بهارای خیالی

برو، خوش بگذره عشقم، نمیگم که بی خیالی

 

اوّلش فکر نمیکردم، واسه من خاطره باشی

حالا بهتره خودِ تو، بانی ِ فاصله باشی

تو به احترام ِ تکرار، منُ بی حادثه بگذار

بین ِ آغوش ِ دوباره، جای سَد، ستاره بگذار

 

آهنگساز: حسام حسامیان، فؤاد نراقی

تنظیم: فؤاد نراقی

آلبوم: اشتباه- حسام حسامیان

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:51  توسط حسام حسامیان  | 

تو این روزای دلگیری

سراغ از من نمیگیری

تموم فکر من اینه

یه روز از پیش من میری

 

یه روز تنهام میذاری باز

با این شعر ِ شب ِ شاکی

یه روز جار میزنم ای داد

عزیز من میری با کی؟

 

کنار من بمون ای من

بدون ِ تو غم انگیزم

بدون ِعشق تو هیچم

فقط از غصه لبریزم

 

کنار من بمون قلبم

که با نبض تو آسوده م

تو بودی بهترین مرهم

برای بغضِ فرسوده م

 

28 June, 2008

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 19:55  توسط حسام حسامیان  | 

(ملودی ترکی)

دنیا منُ با تو به بالا بُرد
بی تو عزیزم دلمُ آزُرد
دنیا منُ با تو به بالا بُرد
بی تو عزیزم دلمُ آزُرد
میگفتی که آتیشِ عشق سَرده
با نور ِ چشم ِ تو گرفتم گُـُر

ای خوب ِ من، مونِسِ دل، عشق ِ من
ای خوابِ من، بوسه بده، تشنه ام

دلدار! دلدار! به کی بگم تو رُ میخوام یه عالم
دلدار! دلدار! توئی همه خوبیِ ِ روزگارم

میهَراسم از روزی که تنها شم و نباشی
میشِناسم تو رُ نگو میخوای ازم جدا شی
تو مرهمی رو درد من با من یه همصدائی
لبخند بزن، با دلِ من، فقط تو آشِنائی...تو
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:2  توسط حسام حسامیان  | 





Powered by WebGozar